علم چیست؟

از «علم اقتصاد اسلامي» علم چیست؟

محسن رنجبر بخش دوم در پرسش از چيستي «علم اقتصاد اسلامي» نخست بايد پرسيد كه چه چيز را «علم» مي‌خوانند. به اين سبب در چند بخش پیش رو به بحث درباره علم و چیستی آن می‌پردازیم. پس از ذکر مقدمه در این بخش، در قسمت‌های بعد مروری کوتاه بر چند مکتب معرفت‌شناسی (استقراء‌گرایی، ابطال‌گرایی، برنامه‌های پژوهشی لاکاتوشی، پارادایم‌های کوهنی و معرفت‌شناسی فایرابند) خواهیم داشت.

 

در یک تقسیم‌بندی درباره معنای كلمه «علم» گفته شده که این واژه در زبان‌های فارسی و عربی به دو معناي متفاوت به كار می‌رود و غلفت از تفاوت این دو کاربرد اغلب به مغالطاتي بزرگ انجاميده است. معناي اصلي و نخستين علم در این تقسیم‌بندی، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستني‌ها صرف‌نظر از نوع آنها علم مي‌گويند و عالم به كسي مي‌گويند كه جاهل نيست. در اين معنا علم در برابر جهل قرار مي‌گيرد.1 اما واژه علم در معناي دومش تنها به دانستني‌هايي اطلاق مي‌شود كه تجربه مستقيم حسي در گردآوري يا داوري‌شان دخيل باشد. علم در اينجا نه در برابر جهل، بلكه در برابر همه دانستني‌هاي آزمون‌نا‌پذير قرار مي‌گيرد.2 ‌علم در اين معنا بخشي از آن معناي نخست را شكل مي‌دهد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد رخ داده، در حالي كه تولد علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) با تولد بشريت هم‌آغاز است. کارل‌پوپر در مقاله‌ای با عنوان «کشکول و فانوس: دو نظریه پیرامون معرفت»، دو نظریه درباره ماهیت علم به دست می‌دهد. مطابق نظریه نخست که تئوری کشکولی علم (یا تئوری کشکولی ذهن) خوانده می‌شود، پیش از آنكه بتوان جهان را شناخت يا در مورد آن اظهارنظر نمود، بايد ادراكات حسي (تجربه‌هاي حسي) داشت. پيامد قبول اين آموزه آن است كه معتقد شويم علم و آموخته‌هاي ما يا از توده‌اي از ادراكات حسي انباشت‌شده تشكیل شده است (تجربه‌گرايي خام)، يا عبارت است از ادراكات حسي هماهنگ‌شده، جور شده و دسته‌بندي شده (ديدگاه متعلق به فرانسيس بيكن و در شكلي دقيق‌تر و فيلسوفانه‌تر به كانت).  باور‌مندان به تجربه‌گرایی خام بر آن‌اند كه تا حد امکان بايد در اين جريان انباشت دانش مداخله نکرد. از نگاه آنها دانش حقيقي، دانش خالصي است كه به تعصباتي كه ما معمولا با ادراكات حسي خود مي‌آميزيم، آلوده نباشد و تنها همين ادراکات است كه تجربه را تشكيل مي‌دهد. كانت اما مخالف اين تئوري است. او به خالص ماندن ادراكات حسي اعتقاد ندارد و مدعي است كه تجربه ما نتيجه يك جريان جذب و انتقال است (يعني محصول مشترك ادراك حسي و عناصر خاصي است كه توسط ذهن ما به اين ادراكات اضافه مي‌شود). پوپر خود می‌گوید که تصور نمی‌کند هيچ يك از اين دو نظريه بتوانند تصويري صادق از جريان واقعي‌ كسب علم (آن طور كه او مي‌شناسد) يا ارزش واقعي و جاري تحقيق و كشف علمي عرضه كنند. او می‌پذیرد که علم بدون تجربه امكان‌‌پذير نيست (اما مفهوم «تجربه» بايد به دقت مد نظر قرار گيرد). با اين وجود اعتقاد دارد که ادراكات حسي نمي‌توانند مواد خامي باشند كه «علم» از آنها به دست آید.3 به‌طور مشخص، موضوع علوم اجتماعي اساسا شناخت و تفسير پديده‌ها و رفتارهاي اجتماعي و به عبارت ديگر، تبيين روابط علت و معلولي و پيش‌بيني روند حركت و تحول پديده‌هاي اجتماعي است.  نظريه‌پردازان علوم اجتماعي همچنین در تفسير تفاوت‌هاي ماهوي پديده‌هاي اجتماعي و طبيعي به این موارد اشاره كرده‌اند: تاثير اراده و اختيار، تاثير ايدئولوژي و فرهنگ، هدف‌دار و غايي بودن رفتارهاي بشر، بي‌شمار بودن عوامل تاثيرگذار، وجود «احساس مشترك» به عنوان یک مزیت در تحقیقات علوم اجتماعي، و تفاوت از لحاظ ماهيت مفاهيم. در ارتباط با تفاوت ماهیت مفاهیم گفته می‌شود که مجموعه مفاهيم به كار گرفته شده در علوم جديد به دو گروه متمايز طبقه‌بندي مي‌شوند: مفاهيم سنجيدني كه به طور واضح و قطعي قابل تشخيص و تفكيك هستند و به صورت يك متغير ناپيوسته‌اند و با مفهوم مخالف خود قابل جمع و اختلاط نيستند و مفاهيم جدلي كه به طور واضح و روشن قابل تشخيص نيستند و با معيار اندازه‌گيري معيني سنجيده نمي‌شوند.  گفته مي‌شود که مفاهيم مربوط به علوم فيزيكي و طبيعي به طور كلي از نوع مفاهيم سنجيدني هستند و از این رو فرضيه‌هاي علمي4 در اين رشته از علوم قابل آزمون عيني است و با تكرار آزمون مي‌توان نتايج معيني را به صورت قواعد ثابت علمي به دست آورد. اما اين حالت در مورد مفاهيم جدلي صادق نيست.  برخی معتقدند که چون مفاهيم و پديده‌هاي علوم اجتماعي از نوع جدلي به شمار مي‌آیند، فرضيه‌هاي این دسته از علوم در شرايط عادي در قالب منطق‌هاي نظري قابل تجزيه و تحليل نيستند و نظريات مطرح‌شده در آنها معمولا مشروط و مقيد به اوضاع و احوال زماني و مكاني است و قطعيت كافي ندارد. برخی استدلال می‌کنند که البته علم اقتصاد با آنكه يكي از رشته‌هاي علوم اجتماعي به شمار مي‌رود، وضعيتی متمایز دارد، به طوري كه مفاهيم اقتصادي، بعضي كاملا سنجيدني و بعضي به صورت خام نوعي مفاهيم مباحثه‌اي به شمار مي‌روند. پديده‌هاي اجتماعي (و اقتصادي) واقعيتي سيال و انعطاف‌پذير دارند و به همين دليل شناخت ماهيت يك پديده را در يك دوره، نمي‌توان به دوره‌اي ديگر تعميم داد.
آیا علم هدف دارد؟ دانشمندان مختلف اهداف متفاوتي را دنبال مي‌كنند و علم به خودی خود (معناي آن هرچه باشد) داراي هيچ هدفي نيست. فعاليت علمي صفات ويژه خود را دارد و برخی معتقدند که چون این فعاليت تا حد زيادي به يك فعاليت عقلاني مي‌ماند و فعاليت عقلاني بايد داراي هدفي باشد، كوشش براي توصيف هدف علم ممكن است چندان هم بي‌ثمر نباشد. ادعا شده که تنها هدف علم پيدا كردن «تفاسير» رضايت‌بخش براي پديده‌هاي محتاج به تفسيري است كه با آنها مواجه مي‌شويم. علم علاوه بر کارکرد تفسیر، دو کارکرد دیگر یعنی پیش‌بینی و کاربرد تکنیکی نیز دارد. باری؛ قرن نوزده میلادی قرن غرور علم تجربي بود. پوزيتيويسم در دامن چنين قرني و در قلب چنين فضايي پرورش يافت. انديشه بنيادين اين مكتب آن بود كه بشر جز به دانش تجربي راه به دانش ديگري ندارد و اگر نتوان از چيزي آگاهي تجربي داشت، از آن هيچ آگاهي نمي‌توان به دست آورد.  «علمي» از آن پس معادل «درست و حقيقي» به كار مي‌رفت و «غيرعلمي» مفهوم «نادرست و خرافي» را منتقل مي‌کرد. پوزيتيويسم منطقي شكل افراطي تجربه‌گرايي است كه بر اساس آن، نه تنها مي‌توان نظريه‌ها را از آن رو كه با تكيه بر واقعيات حاصل از مشاهده قابل اثبات‌اند، تصويب و توجيه كرد، بلكه پنداشته مي‌شود که این نظریه‌‌ها تنها در صورتي معنا دارند كه با اين شيوه به دست آمده باشند.5 اما نکته این است که علم در برابر جهل را نباید معادل علم در برابر دانستني‌های غیر‌تجربی گرفت. دايره درست و نادرست بسي گشاده‌تر از دايره علمي و غيرعلمي است. نه هر چه درست است، لزوما به معنای تجربی کلمه، علمي است و نه هرچه به این معنا غيرعلمي است، لزوما نادرست است. كساني كه خود را در بسیاری از حوزه‌ها «دانشمند» مي‌خوانند، اغلب خود را پيرو روش تجربي علم فيزيك مي‌دانند. براي آنها اين روش تجربي شامل جمع‌آوري «واقعيات» به وسيله مشاهده و آزمايش دقيق و سپس استنتاج قوانين و نظريه‌ها از آن واقعيات به مدد نوعي شيوه منطقي است.  علم در این رویکرد تجربی چنین تعریف می‌شود: «يك مجموعه معرفتي مشتمل بر سازمان منظم (منظومه‌اي معرفتي) درباره جهان واقع كه با روش علمي [يعني تجربي] به دست آمده باشد». اما برخی اعتقاد دارند که روشي كه این افراد سعي دارند از آن پیروی كنند، نه تنها ضرورتا عقيم و بي‌حاصل است، بلكه روشي نيست كه بتوان موفقيت علوم تجربی را به آن نسبت داد.  عده‌ای معتقدند که اصولا هيچ روشي كه بتواند صدق يا حتي صدق احتمالي نظريه‌هاي علمي را ثابت كند، وجود ندارد. گذشته از آن اگر بپذیریم که روشي براي ابطال قطعي نظريه‌هاي علمي وجود ندارد، هر تلاشي براي بازسازي منطقي ساده و مستقيم «روش علمي» با مشكلات افزون‌تري مواجه خواهد شد. بعضي از براهين اقامه شده براي اين مدعا كه نظريه‌هاي علمي را نمي‌توان به طور قطعي اثبات يا نفي كرد، بيشتر بر ملاحظات فلسفي و منطقي بنیاد گذاشته شده‌اند و برخي ديگر براساس تحليل مفصل تاريخ علم و تاريخ نظريه‌هاي جديد علمي استوار گشته‌اند. عده‌ای حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که فکر می‌کنند علم هيچ خصوصيت ويژه‌اي ندارد كه آن را ذاتا برتر از ساير شاخه‌هاي معرفت همچون افسانه‌هاي باستاني يا سحر و جادوگري بنشاند. مثلا مطابق تندترین و افراطي‌ترين برداشت از آثار اخير پل فايرابند، چنین دید‌گاهی وجود دارد. اين آثار همچنين بر اين نکته دلالت دارد كه انتخاب بين نظريه‌ها نهايتا بر پایه ارزش‌هاي ذهنی و تعلقات افراد انجام می‌گیرد.
پاورقي: 1- کلمه knowledge در انگليسي و connaissance در فرانسه معادل اين معناي علم‌اند. 2- كلمه science در انگليسي و فرانسه معادل اين معناي علم است. واژه علم در کنار این دو معنای یاد‌شده، به معنای قطع و یقین در برابر حدس و گمان نیز به کار می‌رود. 3- در بخش ابطال‌گرایی، دید‌گاه پوپر درباره چیستی علم را بیان خواهیم کرد. 4- به طور كلي هر نظريه‌ يا قانون علمي از سه صفت برخوردار است كه نبود هر يك از اينها آن نظريه‌ يا قانون را از علمي بودن بيرون مي‌كند. اين سه صفت به قرار زير است: الف) قانون يا نظريه نظمي هميشگي و پايدار را بيان مي‌كند و از نظر منطقي شكل يك قضيه كلي را دارد كه با «هيچ»، «هميشه»، «هر» یا «همه» آغاز مي‌شود. ب) نظريات علمي توانايي پيش‌بيني مشروط دارند و به كمك آنها مي‌توان آينده حادثه را معلوم كرد. سخنان غيرعلمي به طور آشكاري فاقد قدرت پيش‌بيني‌اند و به كمك آنها نمي‌توان ذره‌اي به معرفت آينده نزديك شد. (اینجا سخن از درستي و نادرستي نيست. سخن از علمي بودن و غيرعلمي بودن است. هر سخن درستي لزوما علمي نيست و هر سخن علمي هم لزوما درست نيست. دایره درست و نادرست بزرگ‌تر از علمي و غيرعلمي است.) ج) قانون و فرضيه‌هاي علمي وقوع بعضي پديده‌ها را در جهان ناممكن اعلام مي‌كنند و هر چه قانوني بيشتر منع كند، علمي‌تر است. به این معنا قوانين علمي با حدوث هر حادثه‌اي سازگار نيستند. 5- اثبات‌گرايي منطقي اين فرق را با شكل‌هاي قديمي اثبات‌گرايي دارد كه براي روشن شدن مسائل و احكام از «تحليل منطقي» استفاده مي‌كند. به نظر آنان معرفت علمي تنها از طريق تجربه به دست مي‌آيد، يعني متكي به مشاهده و داده‌هاي بلاواسطه حسي است و روش راه بردن چنين معرفتي، تحليل منطقي است. از نظر آنان قضاياي تشكيل‌دهنده مفاهيم فلسفي و اخلاقي يا بي‌معنا هستند يا صرفا بياني از عواطف و احساسات دروني‌اند و در هر حال گزاره‌هايي كه در بردارنده اين‌گونه مفاهيم هستند، نه درست‌اند و نه غلط. از نگاه آنها شرط لازم و كافي براي عقلي (و بنابراين علمي) بودن يك حكم اين است كه اثبات‌پذير باشد و چنین حكمی قابل قبول است. با اين شرط لازم و كافي كه احکام با مشاهده تجربي يا با آزمايش، اثبات‌پذير هستند و روش تحقيق علمي يگانه و جهان‌شمول است. 

منبع: دنیای اقتصاد، 9 اسفند 90

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محسن       |    
نظر بدهید        
             
 

نقدی بر سنت گرایی تجدد ستیز

بسمه تعالی

تخلیص ونقدی بر متن سنت گرائی وتجدد ستیزی در ایران

مقدمه:

به ایده نویسنده، سنتگرائی تجدد ستیز درطی چند دهه گذشته در ایران تکوین یافته وپس ازانقلاب اسلامی به جریان فکری وسیاسی عمده ومسلط تبدیل شده است .وی هدف خودرا در قلم زنی دراین مقوله توضیح زمینه های تاریخی ،اجتماعی و روانشناختی این جریان فکری می داند چرا که با توجه به غلبه سنتگرائی تجدد ستیزدر انقلاب اسلامی ایران توضیح زمینه های تاریخی ،اجتماعی و روانشناختی آن در توضیح سرشتاجتماعی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران مفید خواهد بود .

نویسنده معتقد است جنبش انقلابی سالهای 7-56بهنحوه فزاینده ای آشکاری پیدا و مواضع فرهنگی- اجتماعی و سیاسی خود را مسلط ساخته است .از جمله این مواضع کنترول و تهذیب اخلاقی و فرهنگی بر حسب معیارهای سنتی ،اعمال اصل گزینش ایدئولوژیک، ترویج شیوه ها وانواع خاصی از ((تکنیکهای بدن )) ،تقبیح اندیشه های ناسیونالیست مدرن ،سلطه ایدئولوژیک و اصالت رهبری وپیشوائی در قالب نهاد ولایت مطلقه فقیه وبسط ایدئولوژی فراگیرو کل نگر .

نقد:

با توجه به این که متن در دسترس انتخابی و از یک متن بالا دستی است و مطالب قبل و بعد آن در دسترس نیست مشخص نیست رویکرد نویسنده از عبارت سنت گرائی و تجدد  ستیزی در جنبش انقلاب اسلامی در این مختصر یک رویکرد مثبت است یا منفی .با این حال نقد حاضر به به رویکرداحتمالا منفی نویسنده است .

اگر بنا بر رویکرد  منفی نویسنده باشد این رویکرد قابل رد است . با این توضیح که هر جنبشی را ایدئولوژی و طرق و متدی است و تنها نمیتوان موارد بر شمرده از خصیصه هایی که فوقا به عنوان ویژگیهای ایدئو لوژی این جنبش بر شمرده شداز زاویه منفی و اصطحکاکی پیشرفت بدان نگریست .بلکه این ویژگیها نوعا ایدئولوژی و طرق دست یابی به موفقیت (پیروزی جنبش ) است .بدین ترتیب نمی توان ایدوئولوژی متد یک چنین جنبش دارای شهرت بین المللی راجزئ نقاط ضعف آن بر شمرد. که بقول خود نویسنده بهد بیش از سی واندی سال پا بر جا مانده و همچنان در حال پیمودن ره پیشرفت داخلی و توسعه خارجی است . اگر سنت گرائی ضدیت با میراث روشنگری است پگونه پیکر بی روح تجدد یعنی تکنولوژی که نتیجه علم و روشنگری را می خواهد اگر ضدیت با اومانیسم است چگونه در فرهنگ سنت گرائی شیعی اسلامی انسان به مشرق اشراقنائل می شود . اگر ضدیت با مردم سالاری است آزادی وشیوه زندگی دموکراتیک است چگونه مردم این جنبش به اختیار خود و به انتخاب خود شاستگان خود را بر سرنوشت خود مختار می کنند .

اگر سنت گرایان تجدد ستیز محافظه کارانی هستند که خویشتن را در جهانی دشمن صفت ونامانوس میابندوبرای گریز از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی پناه می برند پس جایگاه قانون اساسی که موجب رشد  تعالی جامعهد بشری است کجا است ؟توشه فلسفه اشراق چیست؟ارزش و انسانیت سنت کجا تاراج رفته ؟آیا الینه شدن شکست حصر فرهنگی است ؟اگر سنتگرائی حصر فرهنگی است ضامن بقاع هویت فرهنگی چیست ؟اگر نخبه گرائی و اقتدار طلبی خصیصه منفی سنت گرائی است مصداق کلام الهی در آیه ای از سوره شعرا((با آنها در امور مشورت کن پس زمانی که تصمیم گرفتی توکل به خدا کن ))چه می شود ؟آیا همه افراد جامعه در هر زمینه ای توانائی تصمیم گیری دارند ؟

زمینه تاریخی :

به ایده نویسنده به دلیل اینکه نوسازی واصلاحات در جامعه ایرانی از بالا ،روبنائی و کم عمق بوده ساختار اجتمائی و فرهنگی قدیم چندان تحولی پیدا نکرده است .و طبقات و گروههای سنتیهمچنان مناسبات اجتماعی و جهان بینی خود را حفظ کردند سنت گرائی تحدد ستیز پس از انقلاب و روشن شدن خطوط اختلافات سیاسی میان گروهها وگرایش های مختلف تبلور روشنتری یافتبه دیگر سخن سنت گرایان تجدد ستیز به تدریج اصول عقاید خود را کشف و عمارت فکری خود غبار زدائی کردند و بدین ترتیب سنت گرایان تجدد ستیز با تکیه بر بسیج توده ای و استفاده ابزاری از برخی نهاد های دموکراتیک و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی تسلط یافت .

نقد:

در نقد زمینه های تاریخی نیز باز قابل توجه است که نویسنده بجای پرداختن به عوامل و پارامترهای ایدئولوژیک و مکتبی در پیروزی و استمرارحرکت جنبش به همان عوامل و پارامترها به دیده ی عوامل تخریبی در جهت ممانعت در پیشرفت و توسعه مینگرد.

حتی استراتژیک ترین تاکتیک جنبش انقلاب 57 را که در نتیجه رساندن و پشتیبانی ان در طول سی سال و اندی و مخصوصا در جریان جنگ تحمیلی یعنی بسیج توده ای و استفاده ی ابزاری از برخی نهادهای دموکراتیک را رادیکالیسم اجتماعی معرفی میکند.

در صورتیکه همین بسیج توده ای برخاسته از ایدئولوژی ،مکتب و جهان بینی جنبش انقلاب 57 برخاسته و چه نیک هم جواب داده که حتی الگو برداری از سوی دیگر کشورها در جهت حفظ امنیت و اقتدار هم شده است .

 

زمینه اجتماعی :

از نظر پایگاه اجتماعی جنبش سنت گرای تجدد ستیز متشکل از گروههای ما قبل مدرن و ماقبل سرمایه داری است .

ارمان این جنبش ، ارمان های طبقات بالا و پایین فرماسیون قدیم به شمار میروند که ترکیب انها امیزه های ایدئولوژیک رنگارنگ و غریب تولید میکند.سرشت تعارض امیز و متغییر ایدئولوژی سنت گرای تجدد ستیز تا حد زیادی ناشی از همین امیزش عناصر است. انچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده توانایی ان در بسیج توده هاست که به واسطه ی نوسازی سریع و فرایند شهری شدن و مهاجرت و... در شهرها گرد هم امده اند و از همین طریق سنت گرایی توانسته است ایدئولوژی اساسا نخبه گرایانه ، محافظه کارانه و دموکراتیک خود را به پدیده ای توده ای تبدیل کند.

نقد:

علی رغم اینکه مفهوم منتجع از تک تک کلمات و جملات فوق ظاهرا و باطنا مفهومی مثبت و کارا در تشکیل و تداوم جنبش انقلاب 57 و حتی جامعه ایرانی عملکرد هویتی جنبش چه از سوی توده و چه از سوی نهادها و چه از سوی نخبگان حاصل میشود،نویسنده با یک نگاه جزم اندیشانه سعی در مخربانه جلوه دادن ان را دارد. بسیج توده ای در هر زمینه  که نهایتا منجر به بزرگترین ارمان جامعه یعنی وحدت ملی است را نیز در پروژه جزم اندیشگی سنت گرایی جا میزند. حتی دلیل پرداختن به زمینه ها ی روانی در بحث خود را حمایت اجتماعی سنت گرایان از پایگاه اجتماعی سنت گرایان تجدد ستیز میداند.

زمینه روانی:

زمینه روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی  و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد. احساس عدم امنیت ، حقارت و ترس در دنیای مدرن به نوبه خود میل جستجوی قدرت در چنان فردی ایجاد میکند . تنها قدرت است که به انسان نا امن امنیت میبخشد.قدرت بهترین درمان درد ناامنی و بی هنجاری است. ساختار شخصیت اعضا جنبش با ساختار قدرت در درون جنبش انطباق می یابد . احساس ترس و ناامنی و حقارت در دنیای مدرن زمینه تاکید بر هویت تازه و توسل به ایدئولوژی فراگیر و امنیت بخش است. تمایل به احساسات تخریب گرایانه خود از احساس ترس و ناامنی برمیخیزد . دشمن شناسی در ایدئولوژی سنت گرایی مهمترین وظیفه است . احساس خطر و وحشت در مقابل جهان نو روح سنت گرایی را سیراب میکند . از انجایی که سنت گرایان روحا نمیتوانند به سبک مدرن زندگی کنند پس در پی از میان برداشتن این سبک بطور کلی برمی ایند.

نقد:

نویسنده تمام ویژگیها و خصوصیاتی که برای سنت گرایان تجدد ستیز به عنوان عوامل مخرب و منفی در جهت پیشرفت و توسعه جامعه برمیشمارد عینا عواملی است که در هر جامعه پیشرفته و توسعه یافته ضروری مینمایید. چرا که از نظر روانشناختی طبق نظریه ی روانشناس معروف غربی ابراهام مازلو انسان در سلسله مراحل نیازها و پیشرفت خود تابع یک هرم نیاز و پیشرفتی است که برخاسته از روح و طبع انسانی است . در این هرم کف نیاز انسان خوراک و پوشاک است . برای حفظ موجودیتش . در مرحله دوم برای حفظ سلامتش در مقابل سرما و گرما و دشمن جانی نیاز به سرپناه (خانه و کاشانه) دارد . در مرحله سوم نیاز به قدرت دارد تا بتواند از خود دفاع و حراست کند در مرحله چهارم نیاز به پیشرفت و تعالی دارد . پس برای رسیدن به تعالی اخرین درجه  نیاز بشری ، انسان باید سلسله مراتب نیازها را مرتفع سازد .  یعنی نمیتواند به یکباره از مرحله نخست نیاز فیزیولوژیکی  به نیاز تعالی دست یابد زیرا امکان آن فراهم نیست . پس اگر سنت گرایان به این درجه از پیشرفت رفع نیاز رسیده اند این نشان از سلامت روحی_فردی و اجتماعی انان  است نه نقطه ضعف . در خلاصه ترین و مفهومی ترین جمله باید گفت اگر ادعای پیشرفت وانهادن این درجه از رفع نیاز بشری _قدرت_ است ، پر واضح است که هدف خیانت است و زیر پا زدن کودک در حال پیشرفت جامعه ی در حال توسعه  است نه ستیزه با تجدد.

 

 

(حسن صالحی – دانشگاه ازاد اسلامی واحد تاکستان)

ادامه

بانک ملت از سوی سازمان ملل تحریم نشده است و تنها یکی از بانک‌های تحت کنترل آن در قطعنامه ۱۹۲۹ تحریم شده است.

جدول تحریم بانک ملت

ادامه

اتحادیه اروپا

بانک ملت در مرداد ۱۳۸۹ مانند چند بانک دیگر از سوی اتحادیه اروپا تحریم می‌شود. مصوبه ۶۶۸/۲۰۱۰ اتحادیه اروپا این بانک را تحریم می‌کند.[۵] در بیان دلایل تحریم، دولتی بودن، پشتیبانی و تامین مالی نهادها و موسسات فعال در موضوع هسته‌ای و موشکی ایران، پشتیبانی از نهادهای تحریم شده از سوی اروپا وسازمان ملل بیان شده است.

در نتیجه دلیل تحریم بانک ملت صرفا هسته‌ای نیست.

ادامه

بانک ملت

آمریکا

بانک ملت همزمان با بانک‌های ملی و صادرات در ۶ آبان ۱۳۸۶ از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم شد. استناد قانونی تحریم بانک ملت دستور اجرایی شماره ۱۳۳۸۲ و قطعنامه‌های ۱۷۳۷ و ۱۷۴۷ سازمان ملل است. وزارت خزانه‌داری آمریکا دلیل اصلی تحریم بانک ملت را ارایه خدمات مالی به سازمان انرژی اتمی و کارخانه انرژی نوین بیان کرده است.[۴] می‌توان گفت که تحریم‌ بانک ملت از سوی آمریکا صرفا برای موضوع هسته‌ای بوده است. هر چند استناد به دستور اجرایی ۱۳۳۸۲ در این نتیجه ایجاد تردید می‌کند. این دستور اجرایی برای مقابله با اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی (WMD) است

ادامه

شورای امنیت سازمان ملل

بانک صادرات در قطعنامه ۱۸۰۳ که ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ صادر شد، تحریم شد. در این قطعنامه از تمامی دولت‌های عضو سازمان ملل خواسته شده است که مراقبت همکاری‌های مالی خود با بانک ملی و صادرات ایران باشند. این مراقبت به دلیل دوری از درگیر شدن در فعالیت‌های هسته‌ای و مواردی است که در قطعنامه ۱۷۳۷ شرح داده شده

ادامه

اتحادیه اروپا

بانک صادرات در مرداد ۱۳۸۹ توسط اتحادیه اروپا در مصوبه ۶۶۸/۲۰۱۰[۳] تحریم شد. در بیان دلایل تحریم بانک  صادرات به دولتی بودن بانک، پشتیبانی از افراد و نهادهای درگیر در فعالیت‌های موشکی و هسته‌ای ایران و بازکردن  اعتبارات اسنادی برای آنها؛ اشاره شده است.

تحریمها بانکی

در یادداشت‌های قبلی درباره نسبت تحریم بانک مرکزی، تحریم سوئیفت، تحریم نفتی بخش تولید و بخش فروش نفت، تحریم شرکت ملی نفت و تحریم بانک های ملی و سپه؛ با موضوع هسته‌ای بحث شد و در این یادداشت به ادامه تحریم بانک‌های عامل (بانک صادرات و ملت) پرداخته می‌شود.

بانک صادرات

آمریکا

بانک صادرات ایران در ۳ آبان ۱۳۸۶ همزمان با بانک ملی از سوی آمریکا تحریم شد. اما دلایلی که برای تحریم بانک صادرات بیان شده است با دلایل تحریم بانک ملی متفاوت است و مبنای قانونی تحریم بانک صادرات دستور اجرایی شماره ۱۳۲۲۴[۱] است. این دستور اجرایی با هدف بلوکه کردن دارایی‌های گروه‌های تروریستی در مهر ماه ۱۳۸۰ صادر شده است.

در فکت شیت منتشر شده از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا بیان شده است که «بانک صادرات ایران به عنوان یک تامین کننده مالی تروریست‌ها شناخته شده است»[۲]. در ادامه تاکید می‌شود که بانک صادرات و شعبات خارجی این بانک کانال تامین مالی گروه‌های جهادی مانند حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی است.

بانکهای  تحریم شده درنیجه تحریمهای سازمان ملل  و بانکهای حامی سپا پس از تروریسم خواندن آن توسط ایالا

معمای تحریم‌های مرتبط با موضوع هسته‌ای(۶)/تحریم بانک‌های سپه و ملی

چهار ماه پس از تحریم شدن بانک سپه از سوی آمریکا، این بانک توسط شورای امنیت سازمان ملل نیز مورد تحریم قرار گرفت. در قطعنامه ۱۷۴۷ که در ۴ فروردین ۱۳۸۶ صادر شد، بانک سپه بنا بر همان دلایل اعلام شده از سوی آمریکا، تحریم شد.

به گزارش عیارآنلاین، مفهوم «تحریم‌های مرتبط با موضوع هسته‌ای» از مفاهیم مبهم و معماگونه‌ای است که از توافق ژنو وارد ادبیات مذاکرات هسته‌ای ایران با ۵+۱ شد. تلاش می‌شود تا در یک سلسله یادداشت‌ها به بررسی دقیق‌تر این مفهوم پرداخته شود. برای این بررسی چارچوبی در نظر گرفته شد که برآمده از متن فکت شیت ایرانی و اظهارات آقای عراقچی در برنامه گفتگوی ویژه خبری است. به نظر می‌رسد در نظر تیم مذاکره کننده ایرانی برداشتی از مفهوم «تحریم‌های مرتبط با موضوع هسته‌ای» وجود دارد که تقریبا متناظر با تمام تحریم‌های اعمال شده علیه ایران در مدت تشدید شدن پرونده هسته‌ای ایران است. (به یادداشت اول مراجعه شود)

در یادداشت‌های قبلی درباره نسبت تحریم بانک مرکزی، تحریم سوئیفت، تحریم نفتی بخش تولید و بخش فروش نفت و تحریم شرکت ملی نفت؛ با موضوع هسته‌ای بحث شد و در این یادداشت به تحریم بانک‌های عامل (بانک ملی و سپه) پرداخته می‌شود.

بانک سپه

آمریکا

اولین بانک ایرانی که تحریم شد، بانک سپه بود. یعنی شروع تحریم‌های بانکی از تحریم بانک سپه آغاز شد و به سایر بانک‌ها و در نهایت به بانک مرکزی رسید. بانک سپه در ۱۹ دی ۱۳۸۵ (۹ ژانویه ۲۰۰۷) از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم شد.

۱۲

وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه خود به بیان دلایل تحریم بانک سپه می‌پردازد.[۱] در این بیانیه تحریم بانک سپه به دستوراجرایی ۱۳۳۸۲ که در تیر ۱۳۸۴ تصویب شده بود مستند می‌شود. در این دستور اجرایی برخی از موسسات و نهادهای فعال در بخش موشکی ایران از سوی آمریکا تحریم می‌شوند و در آن قید می‌شود که نهادها و موسساتی که به نهادهای تحریم شده خدمات ارایه کنند تحریم و یا تنبیه خواهند شد.

در بیانیه آمده است «امروز بانک سپه به دلیل پشتیبانی و ارایه خدمات به شرکت‌های تحریم شده، تحریم می‌شود» و دلایل تحریم را موارد زیر می‌شمارد:

  • تامین مالی و ارایه خدمات به:
    • صنایع هوا و فضای ایران (AIO)
    • گروه صنایع شهید همت
    • گروه صنایع شهید باکری

این نهادها قبلا از سوی آمریکا به عنوان توسعه دهندگان و اشاعه دهنده سلاح‌های کشتار جمعی (WMD) در تیر ۱۳۸۶ تحریم شده بودند.

در این بیانیه به صورت تفصیلی به تشریح دلایل تحریم بانک سپه پرداخته می‌شود که تمامی آنها در حوزه سلاح‌های کشتار جمعی (یا به عبارتی سلاح‌های با تخریب بالا) قرار می‌گیرد. در نتیجه تحریم بانک سپه از سوی آمریکا مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای ایران نیست.

شورای امنیت سازمان ملل

اما بانک سپه از سوی سازمان ملل نیز تحریم شده است. چهار ماه پس از تحریم شدن بانک سپه از سوی آمریکا، این بانک توسط شورای امنیت سازمان ملل نیز مورد تحریم قرار گرفت. در قطعنامه ۱۷۴۷ که در ۴ فروردین ۱۳۸۶ صادر شد، بانک سپه بنا بر همان دلایل اعلام شده از سوی آمریکا، تحریم شد. یعنی حمایت و پشتیبانی مالی و ارایه خدمات به : صنایع هوا و فضای ایران، گروه صنایع شهید همت و گروه صنایع شهید باکری (این نهادها در قطعنامه قبلی سازمان ملل تحریم شده بودند). تحریم بانک سپه از سوی شورای امنیت با موضوع هسته‌ای ایران مرتبط نیست.

QAZX

اتحادیه اروپا

اتحادیه اروپا نیز در کمتر از یک ماه که از صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل می‌گذشت، بانک سپه را با پشتوانه قطعنامه‌ سازمان ملل تحریم کرد. در مصوبه ۴۴۱/۲۰۰۷ که متمم مصوبه ۴۲۳/۲۰۰۷ است، این تحریم‌ اعمال شده است. در نتیجه به همان دلایل اعلام شده در قطعنامه استناد شده است.

Capture1

بانک ملی

بانک ملی ایران در ۳ آبان ۱۳۸۶ از سوی آمریکا تحریم شد. تحریم بانک ملی نیز بر اساس دستور اجرایی ۱۳۳۸۲ است. در فکت شیت منتشر شده از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا[۲] دلایلی برای تحریم بانک ملی ایران بیان شده است. این دلایل عبارتند از:

  • بانک ملی به نهادها و موسسات تحریم شده که در فعالیت‌های موشکی و هسته‌ای درگیر هستند، ارایه خدمات می‌دهد
  • تراکنش‌های مرتبط با بانک سپه را در ماه‌های اخیر انجام می‌دهد.
  • خرید مواد حساس برای فعالیت‌های هسته‌ای و موشکی ایران
  • گشایش اعتبار اسنادی برای فعالیت‌های هسته‌ای و موشکی ایران

ZQA

در نتیجه بانک ملی به دلایل فعالیت‌های موشکی و هسته‌ای از سوی آمریکا تحریم شده است.

شورای امنیت سازمان ملل

بانک ملی در قطعنامه ۱۸۰۳ که ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ صادر شد، تحریم شد. در این قطعنامه از تمامی دولت‌های عضو سازمان ملل خواسته شده است که مراقبت همکاری‌های مالی خود با بانک ملی و صادرات ایران باشند. این مراقبت به دلیل دوری از درگیر شدن در فعالیت‌های هسته‌ای و مواردی است که در قطعنامه ۱۷۳۷ شرح داده شده است.

QWSD

اتحادیه اروپا

بانک ملی در تیر ۱۳۸۷ توسط اتحادیه اروپا تحریم می‌شود. دلایل اتحادیه اروپا همان دلایل بیان شده از سوی آمریکا به همراه استناد به قطعنامه ۱۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل است. در نتیجه تحریم تنها مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای نیست.

۵۱

Capture2

_____________________________________________________________________________

[

 

شناخت زندگی اجتماعی

شناخت زندگی اجتماعی

چکیده

ما در این مجال برآنیم تا نشان بدهیم که خیلی قبل از اینکه انقلاب شناختی در دنیا روی دهد، روانشناسی اجتماعی بر موضوعاتی تاکید داشت که امروزه ما آن را به عنوان شناخت اجتماعی می شناسیم: تفاسیر ذهنی مردم درباره ی موقعیت های اجتماعی و مفاهیم و فرایندهای شناختی ذیل این تفاسیر. سپس، دو سوال را مورد بررسی قرار داده ایم: آیا شناخت اجتماعی مفاهیم مشخص و فرایندهای شناختی را در برمی گیرد و چطور فرایندهای اجتماعی می توانند خودشان را شکل دهند و شناخت را محدود کنند. ما اذعان داریم که شناخت اجتماعی نه تنها شدیداً بر شناخت عمومی بلکه بر مفاهیم منحصر به فرد ( مثل، کارگزار، قصدمندی) و فرایندهای منحصر به فرد ( مثل، فرافکنی، محدودیت، توجه مشترک) تکیه دارد. در ضمن، به نظر ما فرایندهای اجتماعی نقش بسزایی در توسعه و توضیح چند فرایند شناختی عمومی شامل یادگیری، توجه و حافظه ایفا می کند. در نهایت، چشم اندازهای رویکرد اخیراً درحال توسعه، را برای مطالعه ی شناخت اجتماعی ( عصب شناسی اجتماعی) و دو مسیر آینده ی بالقوه ( شناخت اجتماعی محاسبه ای و رباتیک اجتماعی ـ شناختی) تفسیر کرده ایم.

کلیدواژه ها: تاریخ، روانشناسی اجتماعی، نظریه ی ذهن، ارتباطات، رباتیک، شناخت اجتماعی، محاسبه

1. مقدمه

بشر با درک، توجه به محیط و به خاطر سپردن اطلاعات ورودی در چارچوب مفاهیم مانند "عدد" و "علت" به کشف و بررسی عالم می پردازد. درحالیکه این توانایی های کلی بستر هر نظریه ی شناختی را شکل می دهد، زندگی اجتماعی دانشمندان شناختی را با مجموعه ی منحصر به فردی از سوالات روبرو می سازد. تعامل بین افراد با اهداف و نیت های مختلف چطور ممکن است؟ مبنای فهم مشترک چیست که به افراد در جوامع انسانی اجازه می دهد تا در زندگی اجتماعی مشارکت داشته باشند و چطور آنها به این فهم نایل می شوند؟

جامعه شناسی باید با توضیح ساختارهای اجتماعی جمعی به این سوالات و سوالاتی از این دست پاسخ مناسب بدهد؛ با این حال، برای حفظ این ساختارها در اذهان افراد تلاشی صورت نگرفته است. در مقابل، تقریباً در طول تاریخ بشری، روانشناسی اجتماعی این سوالات و سوالاتی از این دست را با تمرکز بر پدیده های شناختی، بررسی توانایی انسان برای درک، حضور در محیط و به خاطر سپردن اطلاعات اجتماعی کشف کرده است. ما بر این اساس به طور خلاصه تاریخ روانشناسی اجتماعی را نشان می دهیم و سپس به بررسی اثر متقابلش با شناخت کلی می پردازیم، که آیا شناخت اجتماعی مفاهیم و فرایندهای منحصر به فرد را در بر می گیرد که پا را از شناخت کلی فراتر بگذارد؛ و چطور فرایندهای اجتماعی می توانند خودشان را شکل دهند و فرایندهای شناختی را محدود کنند. در نهایت، به آینده چشم دوخته ایم تا بررسی کنیم که چطور عصب شناسی اجتماعی، مدلسازی محاسبه ای و رباتیک شناختی می تواند ماهیت شناختی و اجتماعی تعامل بین اذهان افراد را روشن سازد.

2. کی و چرا مقوله ی شناخت در حوزه ی روانشناسی اجتماعی، مسلط شد

از ابتدای این رشته، روانشناسی اجتماعی بر رفتارگرایی اصرار داشت. برخی از پدیده هایی که در اوایل قرن 20 خوب بررسی شده بودند مانند رفتار جمعیت، تسهیل اجتماعی و تقلید، در اصل با حداقل فرایندهای شناختی سروکار داشتند، اما در اوایل 1908، این رشته با تکیه بر قضاوت راجع به غریزه و عواطف مسئول پدیده های اجتماعی کلاسیک شد. روانشناسان اجتماعی به ندرت دیدگاه طرفداران فلسفه حسی ( عینت گرایان) راجع به مکانیزوم محرک ـ پاسخ را مد نظر قرار دادند اما بر این موضوع تمرکز کردند که محرک برای افراد چه معنی دارد و چطور این تفاسیر ذهنی رفتار اجتماعی را هدایت می کند.

در دهه ی 1930، موضوع محتوایی روانشناسی اجتماعی در ابتدا تا جد زیادی بر نگرش ها تمرکز کرده بود. پس از آن، لوین نظریه ی را مطرح کرد که در آن نظریه درک کنندگان اجتماعی خودشان را و محیط اطرافشان را در فضای روانی ذهنی نشان می داد. تفکر لوین شدیداً بر تحقیقات روانشناسی نسل بعد اثر گذار بود. فستیگر نظریه ی مقایسه ی اجتماعی را مطرح کرد که فرایندهای شناختی را توضیح می داد که به وسیله ی آن افراد عملکرد خودشان را زمانی ارزیابی می کنند که واقعیت مادی اطلاعات کافی را ارائه نمی دهد: افراد خودشان را با اعضای گروه شان مقایسه می کنند. با یک چنین مقایسه ای امکان به وجود آمدن تنش و مخالفت زیاد بود که از این رو باید از طریق تغییرات درون افراد، گروه یا رابطه شان مشکلات را جل کنیم. این نظریه کار خودش با دینامیک های گروه ( مثل، چطور منحرفین در گروه اصلاح می شوند) اما به طور موثرتری، مرحله را برای نظریه ی شناختی زمان خودش تنظیم کرد: نظریه ی از هم گسیختگی شناختی فستینگر. با سرمایه گذاری روی نظریه ی هیدر درباره ی ناپیوستگی شناختی، فستینگر تنش مخالفت و راه حل آن را بررسی کرد، اما اکنون این مخالفت کاملاً درون ذهن افراد باقی است. آنها در آزمایشات هوشمندانه ی خود به شرکت کنندگان در تحقیق، حالت های شناختی غیرمستمر را القا کردند و تغییرات قابل اندازه گیری در رفتار اجتماعی مسیری را دنبال کرد که با فرایند شناختی حل کننده ی این عدم پیوستگی بررسی شد. دیگر محققین موثر در این راه نه تنها فرایندها بلکه مفاهیم و فرضیات اساسی را به افراد نشان دادند تا وارد تعامل اجتماعی شوند. به همین ترتیب، یک چنین تحلیل های راجع به مفاهیم و فرایندها روانشناسی اجتماعی را به عنوان مسائل شناختی حداقل یک دهه قبل از تفیک شناختی تعریف کرد که حوزه های دیگر روانشناسی تغییر داده شده بودند.

3. یافتن رد پایی از امور اجتماعی در شناخت اجتماعی

اما اگر رفتار اجتماعی اساساً بر شناخت تکیه کند، شناخت اجتماعی به طور مجزا چه اجتماعی را ایجاد می کند؟ فیسک در میان دیگر محققین ادعا کرد که توانایی شناخت اجتماعی را می توان به عنوان "تفکر درباره ی افراد" تعریف کرد. به جای تمرکز بر مشکلات ریاضی، نقاشی یا حرکت توپ بیلیارد، شناخت اجتماعی اشخاص را به عنوان اهداف خود در نظر می گیرد. در این رابطه، شناخت اجتماعی زیرمجموعه ی از روانشناسی شناختی است که اساساً توسط مفاهیم تفسیری مختلف تعیین می شود که ورای آن فرایند شناختی کلی را اعمال می کند.

اما اشخاص موضوعات مجزاتری از شناخت نسبت به موارد مذکور هستند. چند ویژگی منحصر به فرد زمانی بروز می یابد که اشخاص با یکدیگر به صورت دو نفره و گروهی در تعامل باشند ـ ویژگی هایی که درک کننده ی اجتماعی باید کاملاً آن را مدنظر قرار دهد.

ابتدا، درک کننده ی اجتماعی باید تشخیص دهد که آنچه که رفتار شخص دیگر را هدایت می کند اثر پیچیده ی حقایق درباره ی عالم و حالت های ذهنی غیرقابل مشاهده است که به طور ذهنی این حقایق ( مثل، تصورات، باورها، و نیت ها) را نشان می دهد و درک کننده ی اجتماعی باید استنباط کند و یک چنین حالت های ذهنی را ردیابی کند. دوم، به دلیل اینکه این حالت های روانی به طور دینامیک تغییر می یابد همانطوریکه عالم در حال تغییر و تحول است، درک کننده ی اجتماعی باید پیوسته استنباطات خودش درباره ی حالت های روانی دیگران را بروز رسانی کند و رفتارش را مطابق با آن تنظیم کند. سوم، تعامل اجتماعی بین دو یا تعداد بیشتری از مردم که درکی دوجانبه دارند شدیداً منعکس کننده است: درک کننده ی اجتماعی باید نه تنها حالت ذهنی و روانی فرد مقابل را بلکه باید تفکرات افراد دیگر درباره ی خود حالت های روانی درک کننده را بفهمد. و هر بار درک کننده رفتار خودش را در پرتو این استنباطات راجع به حالت های روانی شخص دیگر و فی نفسه تغییر حالت روانی فرد مقابل تنظیم کند ( یعنی فرد باید برای برقراری رابطه ی بهتر رفتار خودش را با توجه به حالات روانی فرد مقابل هماهنگ نماید). این به روز کردن دائم و انعکاسی حالات روانی چالش محاسبه ی مهمی را ارائه  می کند و توانایی فرد برای انجام یک چنین تعامل اجتماعی قوی و پویا یکی از بزرگترین دستاوردهای شناخت بشر است.

چطور انسان می تواند با این چالش مواجه شود؟ برای یک چیز، آنها مشتاقانه نسبت به جریان سریع و وسیع اطلاعات حساس هستند ـ که شامل حالات چهره طرف مقابل، ژست ها، تماس با اشیا، تن صدا، انتخاب واژگان و غیره می باشد. در طرف دیگر، آنها این اطلاعات را در مجموعه ی از مفاهیم تنظیم می کنند که به طور مجزا در طبیعت هستند. کارکرد اولیه ی این مفاهیم دسته بندی و طبقه بندی برخی محرک های ورودی در طبقات ابتدایی است که سپس پردازش بیشتر را هدایت می کند.

برای مثال، از اولین سالهای زندگی، انسان موضوعات خود کششی را در طبقه ی عامل قرار می دهد؛ آنها برخی حرکات هماهنگ را به عنوان هدف گرا می بینند: آنها حرکات چشم و سر را دنبال می کنند تا هدف و نظر فرد مقابل را پیش بینی کنند و به مرور یاد می گیرند که چطور می توان نیت افراد را از رفتارهای غیرعمدی شان تشخیص داد. به خودی خود، اعمال عمدی جستجو برای حالات روانی مشخص را هدایت می کند که در ذیلاین اعمال مانند باورها، تمایلات و نیات قرار می گیرند.

از این جهت، مفاهیم نظریه ی ذهن چارچوب توضیحی ـ علی را برای تفسیر رفتار قابل مشاهده از جهت حالات روانی فراهم می کند. در این چارچوب، بسیاری از فرایندها اطلاعات ورودی مشخصی را ارائه می کنند ( مثل، بازشناسایی چهره، خیره خیره نگاه کردن، بررسی هدف) و فرایندهای دیگر به درک کننده این اجازه را می دهد تا ورای این اطلاعات دلیل بیاورد ( مثل، تاثیر عواطف ویژه، پیش بینی عمل بعدی). برخی از این فرایندها شاید حوزه ی ویژه ی ( با حساسیت نسبت به اطلاعات اجتماعی خاص) داشته باشند اما اساساً هم چنان ادراک، رده بندی و استنباطی هستند، و هم چنین فرایندهای استدلالی که بر اساس این ورودی ها عمل می کنند به طور قابل بحثی در طبقات آشنای شناختی با محتوای مجزا قرار می گیرند.

در عین حال، برخی فرایندهای اجتماعی ـ شناختی کاندید یگانگی هستند که فرایندها صرفاً در آن عملیات های شناختی عمومی با محتوای گزینشی نیستند، در عوض، اطلاعات درباره ی اشخاص و تنها اشخاص را پردازش و تغییر می دهند. برای مثال، انسان ها در دیگران حالت مستمر خودشان، ادراکات، ترجیحات و حتی نگرش ها و باورها را فرافکنی می کنند. درحالیکه برخی نویسندگان شرایطی را نشان داده اند که تحت چنین شرایطی این نگزش می تواند عامل مخرب شناخت باشد، در مقابل دیگر نویسندگان بر اهمیت مزیت های اجتماعی و پیش بینی کننده ی آن تاکیده کرده اند. مکانیزم شناختی اساسی یک چنین پیش بینی خودمحور احتمالاً شکلی از شبیه سازی است که در این شبیه سازی درک کننده از حالت خودش به عنوان ورودی پیش فرض در مدل پیش بینی کننده ی حالات یا رفتارهای شخص دیگر استفاده می کند. با این وجود، شبیه سازی خود محور کاربردی در دنیای غیراجتماعی ندارد. تنها به دلیل اینکه انسان ها به ذهن خودشان دسترسی دارند می توانند از اطلاعات در دسترس به عنوان مدلی آفلاین از آنچیزی استفاده کنند که ممکن است در ذهن افراد دیگر باشد. اساساً، شبیه سازی اجتماعی را می توان به عنوان شکلی از تخیل تعیین کرد ـ اما آیا شبیه سازی به عنوان نسخه ی اجتماعی تخیل بروز می کند یا تخیل به عنوان عامل تعمیم دهنده ی شبیه سازی اجتماعی بروز می کند که هر دوی اینها از جمله سوالاتی هستند که ذهن بشر را به خود مشغول ساخته اند.

کاندید دیگر برای مکانیزم شناختی ـ اجتماعی شامل:

  • تقلیدـ هنگامیکه فرد کار شخص دیگر را مشاهده می کند درصدد برمی آید که آن کار را مانند او به انجام دهد؛
  • دلسوزی خودکار ـ هنگایکه فرد رفتار و حالت احساسی فرد دیگر را تقلید می کند، باعث می شود که همان احساس را در خودش برانگیزد.
  • توجه مشترک ـ هنگامیکه دو نفر توجهشان به یک شی جلب می شود و هر یک تشخیص می دهند که دیگری تشخیص داده است که هردوی آنها توجهشان به همان شی جلب شده است.

اگرچه این پدیده ها همگی با مکانیزم های اساسی توجه، ادراک و حافظه سروکار دارند، آنها شرایط برانگیختگی منحصربه فرد، محتوای نمایشی و ویژگی ها مختص به هر فرد را دارند.

4. تاثیر اجتماعی بودن بر شناخت

تاکنون به توجه به دریافت های ما، شناخت نقش مهم و برجسته ای در فرایند اجتماعی ایفا می کند. اما فرایندهای اجتماعی نیز نقش بسزایی در توسعه و روشن سازی بسیاری از فرایندهای شناختی عمومی ایفا می کند. جوامع انسانی خواهان ترکیبی منحصر به فردی از همکاری و رقابت هستند و ارتباطات تعاملی ابزار قوی است که بوسیله ی آن افراد دیدگاه های دیگران را نشان می دهند و بدین وسیله در وقت نیاز به راحتی با دیگران همکاری یا رقابت می کنند. ارتباطات تعاملی بخش مسلط زندگی اجتماعی انسان است چنانکه بر توسعه و شکل ظرفیت های شناختی عمومی تر تاثیر می گذارد.

فراگیری زبان نمونه ی مشخصی از این موضوع را ارائه می کند که چطور ارتباطات تعاملی می تواند بر توسعه ی شناختی تاثیر گذارد. میزانی که در آن کودک معنا و گرامر زبان بومی خود را یاد می گیرد به نحوه ی درگیری کودک در فعالیت های ارتباطاتی بستگی دارد و اینکه چه نوع زبانی این مردم برای کودک مدلسازی می کنند. برای مثال، خواهر و بردارهای بزرگتر برای کودکان کوچکتر از خودشان فرصت برقراری ارتباط را فراهم می کنند و این ارتباطات اغلب علایق و دیدگاه های مخالف را انعکاس می دهد. در نتیجه، هنگامیکه بچه های بعدی با بچه اولی های خانواده در مثلاً سن 6 سالگی با هم مقایسه می شوند، بچه های بعدی مهارت های مکالمه ای بهتری از خود نشان می دهند و از ضمیرهای شخصی برای اشاره به اشخاص خیلی بهتر و زودتر از بچه های اولی استفاده می کنند. ضمایر از قرابت با مراجع پرتکرار برای حالات روانی استفاده می کنند و به همین ترتیب، کودکان دارای خواهر و بردار نیز نظریه ی پیشرفته ی عملکرد ذهن را نشان می دهند. از این جهت، روابط ارتابطی می تواند کودکان را قادر سازد تا فرصت دست یابی به مهارت های زبانی و مهارت های اجتماعی ـ شناختی را داشته باشند و ضمناً دو مورد آخری می توانند یکدیگر را تقویت کنند.

فرای نقش آن در فراگیری زبانی، ارتباطات تعاملی شکل می دهند که چطور افراد تعاملشان را با دنیای مادی مفهومی کنند. برای مثال، هنگامیکه افراد با هم هماهنگ هستند که چه کار و موضوعی را وظیفه مدار بنامند، آنها با هم توافق می کنند که چطور این کارها و موضوعات را مفهومی کنند. یک چنین مفهوم سازی هماهنگ شده ای از طریق گروه گسترش می یابد همانطوریکه اعضای گروه باهمدیگر کار می کنند. این فرایند هماهنگی شناختی از طریق ارتباطات می تواند توضیح دهد که چطور عضویت در جامعه ی زبانی خاص بر نمایش ذهنی فرد از زمان، حرکت، روابط فضایی، صدای موسیقی و رنگ تاثیر می گذارد.

ارتباطات تعاملی نیز توجه، یادگیری و حافظه فرد را تشکیل می دهد. برای مثالف ویکلیس و کورتر مقایسه کردند که چطور برقراری ارتباط یادگیرنده ی تک نفره و دونفره در طبقه ی بندی موضوع پیچیده ی یادگیری قرار می گیرد. درحالیکه دو نفر دیدگاه هایشان راجع به موضوعات را از طریق گفتگو ابراز می دارند، آنها توجه گزینشی را به بیشتر ویژگی های موضوع جلب می کنند و یادگیری طبقه ای دقیق تر و سریعتری را نشان می دهند. بدون مزیت ارتباط تعاملی، یادگیری تک نفره نمی تواند چندان قوی این ارزیابی ها را انجام دهد. در حوزه ی حافظ، تحقیقات نشان می دهد که افراد اگر اطلاعات را بادیگران به گفتگو بنشیند به احتمال زیاد در ذهن نگه می دارند؛ از این طرف اگر آنها اطلاعات را از ارتباطات مستقیم بدست آورند تا شنیدن از این ور و آن ور، بهتر می توانند آن را بفهمند و در ذهن حفظ کنند؛ و هنگامیکه پیغام را با توجه به انتظار مستمع تنظیم کنند، آنها بعداً پیغام را به درستی به خاطر می آورند.

خلاصه، ارتباطات تعاملی بر فرایندهای شناختی معین از قبیل فراگیری زبان و فرایندهای شناختی عمومی مثل طبقه بندی، توجه، یادگیری و حافظه تاثیر می گذاردند. همزمان، ارتباطات شدیداً بر این فرایندهای شناختی ویژه تکیه دارد و از این رو خودش نمونه ی برجسته از وابستگی متقابل امور اجتماعی و شناختی است.

5. مسیرهای موردنظر برای تحقیقات بعدی: از عصب شناسی اجتماعی تا رباتیک شناختی

در طول دو دهه ی گذشته، کاربرد شیوه های عصب شناسی شناختی برای سوالات اساسی شناخت اجتماعی هیجان قابل ملاحظه ای را ایجاد کرده است. اولاً، تحقیقات در این حوزه بر موقعیت یابی مفاهیم دقیقاً تعریف شده مانند نظریه ی ذهن در مجموعه ی محدود از مناطق مغز متمرکز شده است که توسط تلاش برای موقعیت یابی مفاهیم مشخص تر مانند استنتاج باور پیگیری می شود. این نتایج مناطق مغز را شناسایی کرده اند که برای استنتاجات درباره ی پدیده های اجتماعی در مقابل پدیده های مادی انتخاب شده اند و نشان داده اند که استدلال درباره ی حالات روانی مجزا از استدلال درباره ی مردم است. درحالیکه این رویکزد قطعاً از ایده ی وسیعی حمایت می کند که فرایندهای اجتماعی ـ شناختی تا حدی حوزه ی محور است، تاکنون بر سر قولش درخصوص مکانیزم های دقیق نمانده است که به وسیله ی آن این فرایند اجرا شود. این مهم تاحدی بدین دلیل است که هر ناحیه ی معین از مغز نوعاً مرتبط با وظایف مشخصی است و هر وظیفه ی معین نوعاً چند ناحیه از مغز را به حرکت وا می دارد. مهمتر از همه، ما اخیراً خیلی راجع به مکانیزم های محاسبه ای نمی دانیم که ذیل فعالسازی در نواحی معین مغز قرار می گیرد؛ و در عوض، راجع به پردازش اطلاعات می دانیم که از سوی وظایف اجتماعی ـ شناختی استاندارد برانگیخته می شوند. ظرفیتی چون شناخت اجتماعی یا نظریه ی ذهن از یک رشته ی کلی مفاهیم و فرایندهای مجزا تشکیل شده است، همانطوریکه ما قبلاً استدلال کردیم، و اغلب خیلی کامل مشخص نیست که آیا وظیفه ی معین مانند استنباطات شفاهی از داستان ها، عکس ها یا ویدئوها ـ به طور معتبر اعتماد شرکت کننده راجع به مفاهیم معین/ یا فرایندهای معین ارزیابی می کند.

یک شیوه برای جلب توجه به مکانیزم در تحلیل سطح عصبی اولاً تلاش برای نظریه پردازی در تحلیل سطح شناختی است. درست پدیده هایی مانند حافظه به مولفه های پردازشی و موقتی شان تقسیم شده اند، بنابراین باید پدیده هایی مانند نظریه ی ذهن در مولفه های مربوطه تحلیل شوند. چنین تحلیلی مفاهیم مجزا ( مانند قصدمندی، باور، عاطفه) و فرایندهای مجزا ( مثل، استنباط، همانندسازی، تقلید) را شناسایی خواهد کرد و تعاملات بین مفاهیم مشخص ( از قبیل هدف) و فرایندهای معین ( مثل، تجزیه ی حرکت انسان؛ ترسیم استناتاجات هدف از آن حرکت) دقیقاً بیان خواهد کرد. دانستن بیشتر درباره ی تعامل مفاهیم و فرایندها نیز به توضیح درباره ی انواع پدیده های جالب کمک می کند مانند چرا کودکان برخی مفاهیم اجتماعی ـ شناختی را زودتر از بقیه یاد می گیرند و چرا بزرگترها سریعتر مفاهیم که اول یاد گرفته اند را نسبت به مطالبی که بعداً یاد گرفته اند، استنباط می کنند.

رویکرد تحلیلی به مفاهیم شناختی، فرایندهای و مقیاس های معتبر را می توان با طراحی مدلهای محاسبه ای از ظرفیت های اجتماعی ـ شناختی تقویت کرد. درحالیکه یک چنین مدلسازی در حوزه ی چشم انداز، استدلال، یادگیری و پردازش زبان غالب شده است، حوزه ی اجتماعی ـ شناختی چند مزیت با خود به همراه دارد. هنگامیکه محققین مدلها استنباطات هدفمند یا توجه مشترک را ایجاد می کنند، آنها باید در توضیح و بیان مفاهیم و فرایندهای اجتماعی ـ شناختی مربوطه دقیق باشند و باید تعهدات نظری شان را صریح بیان کنند. برای مثال، درحالیکه روانشناسان اجتماعی اغلب بحث می کنند که افراد حالت های ذهنی و روانی دیگر را به طور نادرست و گهگاهی استنباط می کنند، مدلهای محاسبه ای باید شرایطی را تعیین کنند که تحت آن شرایط افراد یک چنین استنباطی بکنند و اینکه چطور چنین مدلهایی می تواند پیش بینی های جدید درباره ی کارکرد شناختی و فرایند عصبی اساسی آن را تولید کند.

سرانجام، مدلهای محاسبه ای را می توان در ربات ها اجرا کرد ـ ماشین های تعبیه شده ای که قادر به تعامل با انسان ها هستند. طراحی یک چنین ربات هایی مسیرهای جدید و جذابی را برای پژوهشگران نه تنها برای آزمایش مدلهای محاسبه ای ظرفیت های اجتماعی ـ شناختی در محیط طبیعی بلکه به منظور بررسی شرایطی می گشاید که تحت آن شرایط انسان ها را به ویژگی هایی چون هدفمندی، اراده آزاد یا سرزنش رفتار دیگران نسبت می دهد. با کنترل آزمایشی ظرفیت های واضح و واقعی ربات، محققین می توانند شرایط دقیق را شناسایی کنند که مفاهیم و فرایندهای اجتماعی انسان را فعال می کند و شاید حتی برخی تاثیرات آشنا ارتباطات تعاملی در خصوص مسئله ی شناخت را بازتولید می کند. سطح بالایی از کنترل که توسط عامل مصنوعی ایجاد شده است می تواند فهم عمیق تری از تاثیر دوجانبه را فراهم کند که هر تعامل بین عامل های انسانی را به درستی اجتماعی می کند. هر چه ما بتوانیم ورودی های اطلاعاتی را برای تعامل دقیق تر تشخیص دهیم و فرایندهای شناختی را در هر فرد دقیق برانگیزیم، بهتر می توانیم بفهیم که علت چیست و چطور یک چنین فعالیت های اجتماعی به عنوان توجه مشترک، همکاری و مذاکره بیان می شود. دقیقاً باید انسان یا یک ربات باید ویژگی ها را چنان نشان دهد که شخص دیگر در حالت معین بتواند مطابق با آن تجربه ی مشترک واکنش نشان دهد. یکپارچگی روانشناسی اجتماعی تجربی، عصب شناسی، مدلسازی محاسبه ای و رباتیک شناختی می تواند به روانشناسان اجتماعی و دانشمندان شناختی این امکان را بدهد تا پایشان را فراتر از پیش بینی الگوهای شناخت و عمل فردی گذارند و هم چنین اجازه می دهد تا مسئول ظهور پدیده ها در هسته ی زندگی اجتماعی باشند: جمعی، اعمال وابسته ی دوجانبه ی گروه های دو نفره و گروه های بیش از دو نفر.